متن ترانه افسانهشيداي زمانم
رسواي جهانم
بي دلبر و بي دل
بي نام و نشانم
دامن مكش از من
بنشين كه نه شايد
آن دل كه سپردم
ديگر بستانم
آه ... آه
افسونگري اي افسانه من
افسانه دل ديوانه من
شوري و نويدي
در تيرگي شبهاي سيه
اي روشني كاشانه من
چون نور اميدي
در تيرگي شبهاي سيه
اي روشني كاشانه من
چون نور اميدي
شيداي زمانم
رسواي جهانم
بي دلبر و بي دل
بي نام و نشانم
دامن مكش از من
بنشين كه نه شايد
آن دل كه سپردم
ديگر بستانم
شمع ام كه به جان
مي سوزم
تا محفل دل افروزم
افسانه منم
افسانه عشقم
حال دل خود مي دانم
گر لب ز سخن مي دوزم
ديوانه منم ديوانه عشقم
پروا از غمها نكنم
پروانه ام و پروا نكنم
از آتش سوزان
من خود سر تا پا شررم
آتش كم زن بر بال و پرم
اي شمع فروزان
من خود سر تا پا شررم
آتش كم زن بر بال و پرم
اي شمع فروزان
شيداي زمانم
رسواي جهانم
بي دلبر و بي دل
بي نام و نشانم
دامن مكش از من
بنشين كه نه شايد
آن دل كه سپردم
ديگر بستانم
متن ترانه بی فروغ مهرنه هوايي نه صفايي چو گلي در سايه رسته،
به فروغي ره نجسته، شده يک سر شام
و سحرش که نيفتد نوري به سرش
نه به پايش جوي آبي، نه به رويش آفتابي
پا در گل، بي حاصل
پرتو مهري نفتد بر سرو رويش
تا که دهد جلوه به رخسار نکويش
خورشيدي تو مگر
من آن گل که دگر
بهره زتو نبرم
از نور تو جدا افتاده به خدا
سايه غم به سرم
خورشيدي تو مگر
من آن گل که دگر
بهره زتو نبرم
از نور تو جدا افتاده به خدا
سايه غم به سرم
تو که خورشيد مني
فروغ اميد مني
مايه ي زندگي و
نشاط جاويد مني
سايه ي سياه غم شده بلاي جانم
دور از آن رخ تابان تا به کي بمانم
از بند تيره بختي باز آي و وارهانم
تو که خورشيد مني
فروغ اميد مني
مايه ي زندگي و
نشاط جاويد مني
سايه ي سياه غم شده بلاي جانم
دور از آن رخ تابان تا به کي بمانم
از بند تيره بختي باز آي و وارهانم
متن ترانه چشم به راهشد نغمه خوان مرغ سحر
چشمان من مانده به در
قلبم گواهي ميدهد
که او نمي آيد دگر
اي دل کجا رفته
چرا رفته
ز من راز خود نهفته
شب تا سحر يک دم
ز دست غم
دگر چشم من نخفته
تا نواي مرغ سحر برخيزد
جام صبرم ريزد
طاقت از جان من گريزد
به نامهء او گوهر افشانم
صد ره آنرا خوانم
درد و غم با دلم ستيزد
به آن اميدم که از در آيد
به خنده لب بگشايد
تا شايد
عقده ها گشايد
روي مه بنمايد
تا غمم سر آيد
کاش گل من خنده زنان
آنکه بود مونس جان
آيد و دل گردد شاد و بيتاب
روشني بخشد بر من چو مهتاب
به آن اميدم که از در آيد
به خنده لب بگشايد
تا شايد
عقده ها گشايد
روي مه بنمايد
تا غمم سر آيد
شد نغمه خوان مرغ سحر
چشمان من مانده به در
قلبم گواهي ميدهد
که او نمي آيد دگر
اي دل کجا رفته
چرا رفته
ز من راز خود نهفته
شب تا سحر يک دم
ز دست غم
دگر چشم من نخفته
متن ترانه نگاهی به ابرهاتو اي در اشک خود صد جلوه چون رويا گرفته
همه شب تا سحر چون آه من بالا گرفته
تو اي ابر خزاني چه ميداني ز دردم
که با من در فغاني که مي نالي تو هردم
بگو با او بگو پنهان شدي افسانه من
بگو افسانه اي از اين دل ديوانه من
امشب که تو باشي هم آواز دل من
با آن گل نازم بگو راز دل من
تو اي ابر سيه دامن بگو افسانه از من
بگو اي به سينه آسمان نشسته چو دود آهم
که دارم تورا به جان آرزو به جز وصل تو نخواهم
به جز وصل تو در خاطر ندارم من خيالي
به چشم من تو جادويي تو رويايي خيالي
بگو با او بگو پنهان شدي افسانه من
بگو افسانه اي از اين دل ديوانه من
آه ... بگو اي فروغ ديده که دلم به خون کشيدي
که به جز جفا چه کردي که به جز وفا چه ديدي
بگذر به کلبه ام که در شب سياه من نور اميدي
آه .....
تو اي ابر سيه دامن بگو افسانه اي از من
بگو اي به سينه آسمان نشسته چو دود آهم
که دارم تورا به جان آرزو به جز وصل تو نخواهم
به جز وصل تو در خاطر ندارم من خيالي
به چشم من تو جادويي تو رويايي خيالي
.
.
.
تو اي در اشک خود صد جلوه چون رويا گرفته
همه شب تا سحر چون آه من بالا گرفته
تو اي ابر خزاني چه ميداني ز دردم
که با من در فغاني که مي نالي تو هردم
بگو با او بگو پنهان شدي افسانه من
بگو افسانه اي از اين دل ديوانه مـــــــــــن
بيوگرافي امين الله رشيديامين الله رشيدي در طلوع يكي از روزهاي ارديبهشت ماه 1304 شمسي در روستاي زيبا و مصفاي راوند كاشان از پدري كشاورز و مادر شاعرزاده و شاعر منش (دختر اديب بيضائي كاشاني)متولد شد.در چهار ماهگي او را به كاشان آوردند و تحصيلات ابتدائي و متو سطه را در آنجا به پايان رساند و بلافاصله پس از پايان تحصيل در يكي از دفاتر اسناد رسمي كاشان مشغول كار شد.او در ضمن تحصيل ، نقاشي قالي ايراني را نزد استادان آن زمان، آقايان:محمد دبير الصنايع و حسن نقشپور اراكي فرا گرفت و در زماني كوتاه تا مرحله ي طراحي و ابتكار پيش رفت و در حين نقاشي نيز با مقدمات نوازندگي تار نزد نقشپور نامبرده كه تار را در نهايت شيريني مي نواخت ،آشنا شد و در سال 1325 به تهران نقل مكان يافت.
رشيدي با موسيقي به اصطلا ح كلا سيك (رديف آواز ايراني )از راه شنيدن صفحات قديم گرامافون و خوانندگان دهه 1320 راديو ايران آشنا گرديد و در اوائل ورود به تهران چند گاهي در كلاس هاي شبانه هنرستان موسيقي (تالار وحدت كنوني )اصول نت خواني را نزد آقاي موسي معروفي و يكي دو ماه نيز در كلاس موسيقي مسعود معارفي و تئوري آواز را نزد دكتر مهدي فروغ در هنرستان نامبرده آموخت و با يادگيري نت،تار را رها كرد و از آن پس نت آهنگ هايي را كه مي ساخت بدون استفاده از ساز بروي كاغذ مي آ ورد.
در سال 1328 رشيدي از طريق استاد گرانقدر موسي معروفي به آقاي عليمحمد ميثاق ،رهبر يكي از اركسترهاي راديو ايران معرفي شد و از همان سال به عنوان خواننده وآهنگساز فعاليت خود را در راديو آغاز نمودو اولين بار ترانه (رنج جدايي)از ساخته هاي زنده ياد موسي معروفي را در مايه افشاري با اركسترنامبرده در راديو اجرا كرد و همزمان،مدتي نيز در برنامه هاي موسيقي ارتش (كه شب هاي جمعه ساعت هفت و نيم بعد از ظهر از راديو ايران پخش مي شد) در اركستر به سرپرستي هنرمند گرامي علي تجويدي مي خواند و در چند برنامه راديويي محمد بهارلو نيز شركت نمود.در سال 1336 شمسي با دختري از كاشان ازدواج نمود كه حاصل آن دو فرزند دختر و پسر (افسانه وصبا)است كه آنان نيز از ذوق موسيقي بهره يي بسزا دارند.در سال 1344 بنا به مقتضيات شغلي از راديو استعفا داد و اين داستان تا ثر انگيزي دارد كه در اينجا مجال گفتن آن نيست.
رشيدي در مدت فعاليت در راديو ايران در حدود 100 آهنگ ساخت كه شعر بعضي از آن ها را نيز خود مي سرود (براي نمونه شعر ترانه ي دريا )اما بيشترين شعر آن آهنگ ها را شاعران گرانمايه ،آقايان :تورج نگهبان ،بيژن ترقي ،مهرداد اوستا ،فريدون مشيري ،رضا ثابتي ،نظام فاطمي،ابوالقاسم حالت ،نواب صفا،عبداله الفت ،پرويز وكيلي و غيره سروده اند و اكثرا به سيله اركسترهاي شماره ي 1و2 راديو ايران با نوازندگي و همكاري هنرمندان ارجمند آقايان : حبيب اله بديعي ،پرويز يا حقي،مهندس همايون خرم ،عباس شاپوري ،محمد مير نقيبي،انو شيروان روحاني ،ولي اله البرز،ياوري،حدادي و ديگر عزيزان و با نظارت و سرپرستي استادان :مشير هما يون شهردار و حسينعلي ملاح ضبط و پخش شده است.
شيوه ي رشيدي در خوانندگي و آهنگسازي ،مرز ميان سنت و نوگرايي مي باشد و به قول خودش حد وسط را انتخاب كرده است او مي گويد : " اگراين ميانه روي و اعتدال در تمام امور دنيا جاري بود چهره ي جهان و زندگي خيلي زيباتر و مطبوع تر از آنچه تاكنون هست مي بود " .
رشيدي در شاعري و نويسندگي و نقد نيز دستي دارد و مقالاتي از او در مطبوعات سالهاي قبل به چاپ رسيده كه آخرين آنها نقدي است بركتاب ( شعر نو از آغاز تا امروز ، تاليف محمد حقوقي از انتشارات مؤسسه فرانكلين ) كه در شماره 10سال 52 مجله وحيد چاپ شده و اكنون نيز سفرنامه يي به نام ( از كاشان تا كاناري ) آماده براي انتشار دارد . رشيدي درباره موسيقي كلاسيك و رديف آواز كه سينه به سينه به ما رسيده و تا اين زمان حفظ شده و خوشبختانه كاملترين آن به وسيله شادروان استاد موسي معروفي به صورت نت در آمده است ،نظرياتي دارد،منجمله معتقد است كه در اجراي آوازها ،به شرط حفظ اصالت ايراني و به خصوص تلفيق آن با شعرپارسي بايد شيوه يي نو ايجاد كرد و از تكرار مكررات آن هم به طور گسترده امساك نمود و همچنين او،نسبت به كلمات والا و ارزشمند (هنر )و (هنرمند)كه دست اندركاران و به تبع ايشان مردم عادي بدون ضابطه و بي محابا ،به هر چيز و هر كس اطلاق مي كنندودست و دلبازانه مي بخشند،وسواس و حساسيتي خاص دارد.او به اعتبار قول بزرگان و هنرشناسان مي گويد:"هنر يعني خلاقيت و هنرمند يعني خلاق و آفريننده .بنابراين اگر در يك اثز هنري (اعم از شعر و موسيقي و نقاشي و غيره)ابتكار و نوآوري به چشم نخورد،به اين معني كه اگر در قطعه شعري يك مضمون نو و در آهنگي حتي يك ملودي جديد و زيبا نتوان پيدا كرد،اين ديگر هنر نيست و صاحب چنين آثاري مستحق لفظ(هنرمند)نه.و بر همين منوال بر چسب كلمه(هنرمند)بخواننده يا نوازنده يا صاحب اثر ديگري كه فاقد شيوه يي نو و ابتكاري و مستقل در كارشان باشند،جايز نيست .بايد به اين مجريان ماهر و مسلط و چيره دست هنرآفرين گفت و با اطلاق كلمه ي (استاد)از آنان تقدير كرد و ارجشان را پاس داشت!"
+
نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 6:31  توسط محسن
|